تبليغاتX

خداوندا ، اگر روزی از عرشت پایین آیی و لباس فقر بپوشی و لبت را بر لب کاسه مسین دود اندود بگذازی پشیمان می شوی از این خلقت از این بدعت . زمین و آسمان را کفر می گویی....... خداوندا نمی گویی ؟

در حسرت دیدار تو آواره ترینم
در حسرت دیدار تو آواره ترینم

                                

"خانه دوست كجاست؟"

 در فلق بود كه پرسيد سوار:

"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي‌پرسي
"خانه دوست كجاست."

    Where is the friend’s house

:The rider asked in the twilight

 Where is the friend’s house
Heaven paused
The passerby bestowed the flood of light on his lips to darkness of sands
And pointed to a poplar and said:

“Near the tree
Is a garden-line greener than God’s dream?
Where love is bluer than the feathers of honesty
Walk to the end of the lane, which emerges from behind puberty
Then turn towards the flower of solitude
Two steps to the flower
Stay by the eternal mythological fountain of earth where a transparent fear will visit you
In the flowing intimacy of the space you will hear a rustling sound
You will see a child
Who has ascended a tall plane tree to pick up chicks from the nest of light?
Ask him
؟Where is the friend’s house


 

 

2 نوشته شده در  شنبه 5 آذر1384ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط زنده به گور  | 

 
> >